Nipon

Friday, January 06, 2006

No Comment ...

بالاخره خودشو متقاعد کرد که بره بخوابه. آخه یه بار قرارشو بااداره پلیس دو در کرده بود چون خواب مونده بود! اما بعد از زنگ زدن و ابراز دلیل موجهش! یه قرار دیگه گرفته ... شب ساعت ۲:۰۰ با گوگل مسیرشو ‍پیدا میکنه و بعد برنامه مترو ها رو دوباره چک میکنه... همه چیز مرتبه و من به موقع میرسم

صبح ساعت ۸:۳۰ از خواب پا میشه. سریع لباساشو میپوشه و میزنه بیرون. اوه نه فقط ۵ دقیقه وقت داره به مترو برسه نصف راهو میدو که ریسک نکنه! قطارو میگیره... ایستگاه که پیاده میشه خیالش یکم راحته چون میدونه تو برنامش ۱۵ دقیقه وقت واسه پیدا کردنه اداره پلیس گذاشته. برنامه ریزی هم بعضی موقعها هم به درد می خوره

ساعت ۹:۳۰ میرسه اداره پلیس. صبحونه نخورده بود و یه کم خوابالو بود ولی به موقع رسید. با یه لبخند کوچیک میره تو و زمان ملاقاتشو به اطلاعات میگه. ولی آقاهه یک کم چپ چپ نگاش میکنه و خونسرد میگه باید منتظر بمونید

ای بابا ۱۵ دقیقه زود رسیدن که دیکه این حرفا رو نداره ... شروع میکنه به خوندنه بروشورا که وقت بگذره بالاخره ۱۵ دقیقه تموم شد و تونسته بود سر موقع اونجا باشه! میره جلو و به اطلاعات میگه که بره تو ... دوباره آقاهه چپ چپ نگاش میکنه و ازش وقت ملاقاتشو میپرسه اونم وقت ملا قاطشو خیلی قاطع اعلام میکنه و آقاهه با یه نگاهه معنی دار میگه حداقل باید نیمساعت دیگه منتظر بمونی و بعدم قرار ملاقاطو یک باره دیگه تکرار میکنه: ۱۰:۴۵

... نیم ساعت قدم میزنه و به شباهتهای ۹:۴۵ و ۱۰:۴۵ فکر میکنه. جدی خیلی شبیه نیستن

0 Comments:

Post a Comment

<< Home